![]() |
![]() |
|
| ترانه های خواننده های معروف و ترجمه آنها |
|
کریس دی برگ همانگونه که خودش هم قبلا ذکر نموده در این آهنگ هدفش تنها روایت نمودن یک واقعه تاریخی بوده و در اینکه کریس دی برگ سالها پیام آور عشق و صلح و آزادی بوده هیچگونه شکی نیست.
CRUSADER
"What do I do next "said the Bishop to the Priest "I have spent my whole life waiting preparing for the Feast And now you say Jerusalem has fallen and is lost The King of Heathen Saracen has seized the holy cross
Then the Priest said "Oh my Bishop we must put them to the sword For God in all his mercy will find a just reward For the Noblemen and sinners, and Knights of ready hand Who will be the Lord's Crusader send word throughout all the land
Jerusalem is lost Jerusalem is lost Jerusalem is lost
"Tell me what to do", said the King upon his throne "but speak to me in whispers for we are not alone They tell me that Jerusalem has fallen to the hand of some bedevilled Eastern heathen who has seized the Holy land
Then the Chamberlain said "Lord, we must call upon our foes In Spain and France and Germany to end our bitter wars All Christian men must be as one and gather for the fight You will be their leader, begin the battle cry
Jerusalem is lost Jerusalem is lost Jerusalem is lost
Ooh, high on a hill, in the town of Jerusalem There stood Saladin, the King of the Saracens Whoring and drinking and snoring and sinking around him his army lay Secure in the knowledge that they had won the day
A messenger came, blood on his feet and a wound in his chest "The Christians are coming!" he said "I have seen their Cross in the West In a rage Saladin struck him down with his knife And he said "I know that this man lies They quarrel too much, the Christians could never unite
I am invincible, I am the King I am invincible, and I will win
Close they came, the army of Richard the Lionheart Marching by day and night, with soldiers from every part And when the Crusaders came over the mountain and they saw Jerusalem They fell to their knees and prayed for her release
They started the battle at dawn, taking the city by storm With horsemen and bowmen and engines of war, They broke through the city walls The Heathens were flying and screaming and dying And the Christian swords were strong, And Saladin ran when he heard their victory song
"We are invincible, God is the King We are invincible, and we will win
"What do I do now?" said the Wiseman to the Fool "I have spent my whole life waiting to find the Golden Rule Though centuries have disappeared, the memory still remains Of those enemies together, could it be that way again
Then the Fool said "Oh you Wise men,you really make me laugh With your talk of vast persuasion and searching through the past There is only greed and evil in the men that fight today The Song of the Crusader has long since gone away
Jerusalem is lost Jerusalem is lost Jerusalem is lost Jerusalem
جنگجوی صلیبی
اسقف به کشیش گفت: "از این پس چه باید کرد؟
"من تمام زندگیم چشم به راه بوده ام و خود را برای ضیافت الهی آماده کرده ام،
اکنون تو میگویی اورشلیم سقوط کرده و از دست رفته،
پادشاه اعراب صلیب مقدّس را به غنیمت گرفته است" سپس کشیش گفت:"آه اسقف من، بخاطر خداوند بخشایشگر که به تو پاداش خواهد داد،
باید آنها را از دَمِ شمشیر بگذرانیم،
برای نجیب زادگان، گناهکاران و جنگاورانِ سلحشور که مجاهدان راه خداوند خواهند بود،
به همۀ سرزمین ها پیام بفرست،
اورشلیم از دست رفت،
اورشلیم از دست رفت،
اورشلیم از دست رفت،
پادشاه از روی تخت سلطنت گفت: بمن بگو چه باید کرد؟
"امّا در گوشم نجوا کن چون ما تنها نیستیم،
آنها بمن می گویند اورشلیم به دست برخی از کفّارِ شرقیِ متجاوز که صلیب مقدّس را به غنیمت گرفته اند سقوط کرده است"
سپس پیشکار پادشاه گفت: سرور من ما باید تمام دشمنان خود را در اسپانیا،فرانسه و آلمان فرا خوانیم و به این جنگ های تلخ پایان دهیم، تمام مردان مسیحی باید متحد شوند و برای جنگ گرد هم آیند،
شما رهبر آنها خواهید بود، پس فریاد جنگ را سر دهید،
اورشلیم از دست رفت،
اورشلیم از دست رفت،
اورشلیم از دست رفت،
برفراز تپّه ای بلند در شهر اورشلیم،
پادشاه اعراب خیمه برافراشته است و سپاهیانش او را فرا گرفته اند، و ضمن خرناس کشیدن به خواب فرو می رود،
از اطلاعاتی که مخفیانه بدست آورده می پندارد که پیروزی با او قرین است،
پیکی آمد با زخمی در سینه و پاهای آغشته به خون،
"اوگفت:مسیحیان در راهند،من آنها را با صلیب در غرب دیدم،"
پادشاه اعراب خنجرش را از نیام بر کشید و به او ضربه ای زد،
و گفت:"من می دانم این مرد دروغ می گوید،
مسیحیان بسیار می جنگند امّا هرگز نمی توانند متحد شوند،
من پادشاهی شکست ناپذیرم،
من شکست نا پذیرم و جنگ را خواهم برد..."
سپاهیان ریچارد شیردل نزدیک تر می شوند، با سربازانی که از همه جا گرد آورده بودند و شب و روز رژه می رفتند،
هنگامیکه جنگجویان صلیبی بر فراز کوه آمدند و چشم به اورشلیم گشودند،
به خاک افتادند و برای آزادیش دعا کردند،
آنها جنگ را از سپیده دم آغاز کردند و شهر را بوسیلۀ، سوار کاران،تیراندازان و ابزارهای جنگی بطور برق آسا گرقتند، آنها حصارهای شهر را در هم شکستند، اعراب می گریختند،فریاد می کشیدند و جان می سپردند،
و قدرت از شمشیرهای مسیحیان برق می زد، هنگامیکه پادشاه اعراب غوغای پیروزی راشنید در حال فرار می گفت:
"ما شکست ناپذیریم، خدا بزرگ است، ما شکست ناپذیریم و پیروز خواهیم شد!" مرد خردمند به ابله گفت: اکنون چه باید کرد؟ "من تمام زندگیم را برای جستجو و یافتن قانون طلایی سپری کرده ام، اگر چه قرنها سپری شده امّا خاطرات دشمنانی که با یکدیگر متحد بودند باقی مانده است،
آیا دوباره همان آش و همان کاسه است؟"
سپس ابله گفت: آه شما مرد عاقلی هستید، شما واقعاً مرا به خنده می اندازید،
با توجّه به اعتقادات دینیِ گستردۀ شما و جستجوهایی که در گذشته ها کرده اید،
تنها حرص و آز و شرارت انسان است که او را به جنگ وا می دارد، آواز جنگجویان صلیبی مدّتهاست که رخت بسته است، اورشلیم از دست رفت، اورشلیم از دست رفت، اورشلیم از دست رفت، اورشلیم."
منبع: وبلاگ مهندس فراهانی
کریس دی برگ همانگونه که خودش هم قبلا ذکر نموده در این آهنگ هدفش تنها روایت نمودن یک واقعه تاریخی بوده و در اینکه کریس دی برگ سالها پیام آور عشق و صلح و آزادی بوده هیچگونه شکی نیست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:1 توسط نیلوفر |
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز هرچند در پستهای قبلی به زندگینامه این شخصیت بزرگ پرداخته بودم ولی چون ترانه ای از او را نوشتم دیدم که خالی از لطف نیست که از دید دیگری به معرفی او بپردازم. تا چه قبول آید و چه در نظر آید؟!
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در ۱۵ اکتبر سال ۱۹۴۸ در آرژانتین متولد شد. پدرش "چارلز دیویسون" دیپلمات انگلیسی و مادرش "ماوی امیلی دی برگ" منشی ایرلندی بود. کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدر به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد. هنگامی که ۱۲ ساله بود خانواده اش به "Emerald Isle" در ایرلند رفتند، جایی که هنوز هم کریس دی برگ با همسرش دایان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مایکل زندگی می کند. آلبومها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 8:11 توسط نیلوفر |
|
|
In Love Forever
There's an angel crying up in Heaven tonight, امشب فرشته ای آن بالا در بهشت دارد می گرید
و من شیطان را در قلبم جای داده ام
چون چیزهایی (به او) می گویم که سخنان قلب من نیست
و این باعث جدایی ما می شوند امشب باد شدیدی در صحرا می وزد
آه، چقدر انتظار بکشم تا باران را احساس کنم
تا این اشکهای تنهایی را با خود بشوید
و باز ما را به هم برساند
چون با نگاه در چشمان تو دنیای دیگری را می بینم
تو نزدیکترین چیز به بهشت هستی که تا بحال دیده ام
و می دانم که با تو تا ابد عاشق خواهم ماند
غریبه ای در اعماق قلب هر دویمان منتظر است
تا این حرفهای احمقانه را بزنیم
But I promise you he won't be back, اما من قول می دهم که هرگز بر نخواهد گشت
تا باز رویا های تورا بدزدد پس نزدیک من بیا و دست شیرینت را در دستانم بگذار
می خواهم تو در تمام طول شب در کنارم باشی
And if you wake up I will be here, تا وقتی بیدار می شوی من را اینجا ببینی To tell you that I love you; تا بگویم عاشقت هستم چون با نگاه در چشمان تو دنیای دیگری را می بینم
تو نزدیکترین چیز به بهشت هستی که تا بحال دیده ام And I know with you I will be in love forever; و می دانم که با تو همیشه عاشق خواهم ماند
آری با نگاه در چشمان تو دنیای متفاوتی را می بینم
You're the nearest thing that I have seen to Paradise, تو نزدیکترین چیز به بهشت هستی که تا بحال دیده ام And I know with you I will be in love forever; آری و می دانم که با تو تا ابد عاشق خواهم ماند And I know with you I will be in love forever; آری و می دانم که با تو تا ابد عاشق خواهم ماند
همیشه عاشق خواهم ماند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 7:59 توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به ترجمه اشعار ترانه های خواننده های معروف نظیر کریس دی برگ، سارا کانر، سلن دیون، لورنا مک کنیت، ایس آف بیس و ... می پردازد.
همانطور که می دانید پرنسس دایانا شخصی مردمی و بسیار دلسوز و مهربان بود و هرگز از کمک به مردم دریغ نمی ورزید. کسانی که زنگینامه این شخصیت ممتاز را مطالعه فرموده اند حتما با من هم عقیده می باشند. مرگ ناگهانی و ساختگی ایشان تاثر افراد بسیاری را برانگیخت به طو ریکه "التون جان " در سوگ ایشان ترانه " شمعی در باد" را خواندند که بسیار مورد استقبال قرار گرفت. من هم به یاد پرنسس دایانا نام وبلاگم را با عنوان این ترانه مزین ساختم. |
| پیوندهای روزانه |
|
حس تازه آرشیو پیوندهای روزانه |